زینب ساداتزینب سادات، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

می نویسم برای دخترم

هفته 38 بارداری

سلام دخملی امروز وارد هفته 38 شدیم من بالاخره تصمیم گرفتم همه چی رو واگذار کنم به خدا یعنی هر چی خدا بخواد طبیعی یا سزارین دکترمو عوض کردم به خاطر اینکه اگه خواستم طبیعی زایمان کنم دکترم خانوم باشه میرم پیش خانوم دکتر مژگان گنودی دیروز نوبت دکتر داشتم خانوم دکتر خیلی طرفدار سزارین هستن و بابا از این بابت یه کم ناراحته هفته پیش خانوم دکتر منو معاینه لگنی کردن و گفتن که لگنم خوبه ولی هنوز نی نی نیومده پایین قرار بر این شده که اخر این هفته هم دوباره یه معاینه لگنی دیگه بشم که اگه نیومده باشی پایین تاریخ سزارین تعیین بشه وگرنه که منتظر طبیعی می مونیم از هر دو تاش می ترسم منم برا همین سپردم به خدای مهربون گفتم خدایا هر چی که به ص...
8 ارديبهشت 1393

به مناسبت روز بزرگداشت مادرم

سلام دختری ورودت رو به هفته 37 تبریک میگم می دونی حد اکثر 28 روز دیگه مونده دیروز روز مادر بود نشد دیروز مطلب بذارم این شد که با یه روز تاخیر اومدم تا اینجا هم از زحمات مامان گلم تشکر کنم کار دیگه ای که نمیشه کرد مگه یه تشکر کوچولو مامان جونم میخوام بدونی که خیلی دوستت دارم و بدون تو زندگی برام مرگه، سنگ صبور من توی سختی ها ، خاک پاتم مامانم عاشقتم هنوز آرزو دارم هر شب کنارت بخوابم و تو منو بغل کنی و نوازش کنی و با همون ریتم آرامش بخش تپ تپ بزنی روی سینه ام تا من خوابم ببره به یاد شبهای پر استرس کودکی که با خواب دزد از جا می پریدم و تنها ملجا و پناهگاهم تو بغل شما و بابا بود . بعد که ازم می پرسیدین چی شده می گفتم خواب دزد دیدم و بعد ...
1 ارديبهشت 1393

شروع هفته 36 ام و ماه آخر بارداری

سلام جیگر طلای مامانی خوبی دخمل نازم می دونم که این روزا حیلی جات تنگ شده امروز به سلامتی وارد هفته  ام شدیم دیگه چیزی به آخر راه باقی نمونده از امروز اگه حساب کنیم فقط  روز دیگه تا پایان راه باقی مونده الهی که خدا همه مامانای باردار رو یاری کنه که نی نی هاشون سالم به دنیا بیان و بزرگ بشن و عاقبت بخیر ما از  فروردین وارد ماه شدیم خدا رو شکر ولی روز شمار بالای وبلاگت فروردین رو اول ماه  حساب کرده احتمالا به خاطر روزی بودن اسفند این طوری شده اشکال نداره حالا خبر جدید اینکه رفتیم بالاخره تخت و کمد شما رو سفارش دادیم قراره که یه هفته ای بسازنش خدا کنه که کیفیتش خوب دربیاد انشاالله به همین زودیا عکسا...
25 فروردين 1393

شروع هفته 34 بارداری

سلام به دختر عزیزم اول از همه بگم این اولین پست سال   است. عیدت مبارک دختر گلی ببخشید که دیر وبلاگت رو آپدیت کردم امروز  فروردین و شروع هفته  بارداری هست خدا رو خیلی شاکرم که تا اینجا این همه کمک حال و پشتیبانمون بوده . در حال حاضر با اجازتون ما در نیشابور به سر می بریم من اصراری به اومدن نداشتم ولی بابای مهربان شما به بهانه تنها بودنمون ما رو آورد نیشابور . قراره که تا  ام بمونیم و بعد دوباره برگردیم مشهد. انشاالله که خداجون کمک کنه که یه خونه بخریم نزدیک خونه خاله زهرا جون تا بهم نزدیک تر بشیم و هردومون ازین غریبی در بیایم تو هم دعا کن دخملی بگذریم از امروز اگه حساب کنیم فقط  روز دیگه تا پایان ر...
11 فروردين 1393

ورود به هفته 31 بارداری و ماه 8 ام

سلام دخمل ناناش مامان خوبی عزیزم انشاالله که همیشه خوب و سالم باشی امروز به لطف الهی وارد هفته شدیم و هفته  رو هم پشت سر گذاشتیم از امروز اگه حساب کنیم تا پایان هفته فقط و فقط روز دیگه باقی مونده تا اومدن شما در ضمن یکی دو روز دیگه هم ماه تموم میشه و وارد ماه میشیم (اووووووووووووهههههه چه همه عدد) خدا رو شکر اصلا فکر نمی کردم که بتونم این بار رو تا اینجا بکشم همش لطف خداست همش کمک خداست مطمئنم که تا اینجا که کمکم کرده ازین به بعد هم یار و مددکارم خواهد بود فقط مشکلی که هست اینه که دلم خیلی برا نیشابور و خانواده ام تنگ شده با این شرایط نمی تونم برم عید نوروز هم نزدیکه عزیزم بوی بهار همه جا پیچیده دیرو...
19 اسفند 1392

زنده باد ایران

سلام جوجوی ریزه میزه امروز اومدم تا به عنوان یادگاری چند تا از عکسای ایران جون (دختر خاله شما) رو برات بذارم چند روز پیش خاله زهرا و عرفان جون و ایران جون اومدن خونه ما قبلا هم برات نوشته بودم که شما دو تا دوستای خوبی برا هم دیگه میشین قربون جفتتون بشم از الان تصور می کنمتون وقتی که دارین با هم خاله بازی می کنین چقدر خواستنی میشین هر سه تا تون رو یه عالمه دوست دارم یعنی شما و ایران و عرفان     توی این عکس ها ایران جون 3 ماه و 18 روز داشته زنده باشی خاله جون دوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه ...
11 اسفند 1392

شروع هفته 29 ام

سلام دختر ناز مامان خوبی فدات بشم الهی انشاالله که سالم و سلامت باشی امروز شروع هفته  ام از زندگی شما در وجود منه. با احتساب امروز  روز دیگه و یا اگه بخوایم به هفته بگیم حدودا  هفته دیگه تا اومدن شما باقی مونده . الان دقیقا وسط ماه هفتم هستم . خودمونیم ها روزا داره تند تند می گذره البته بعضی وقتها خیلی کند میشه مامانی برام دعا کن شرایط داره برام سخت میشه نمی دونم من خیلی حساس شدم یا اینکه بقیه یه کم حوصله شون از من و درد هام سر رفته احساس می کنم کسی حرفام رو متوجه نمیشه هر چی میگم سختمه کمرم و پاهام درد می کنه انگار براشون زیاد اهمیت نداره پادرد و کمر درد امونم رو بریده به خدا منتی به سرت نیست عزیزم حاضرم همه...
5 اسفند 1392